شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۱۳
آزادی القایی در رسانه‌های غربی، یک ویترینِ فریبنده است

منتقد و مدرس مطرح سینما گفت: در سریال هایی همچون "پلوریبوس" نشان داده می شود که آزادی القایی در رسانه‌های غربی و در پوشش دموکراسی پنهان، در واقع یک ویترین فریبنده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، سعید مستغاثی طی سخنانی در دهمین نشست از سلسله جلسات "قاب معنا" که به همت مؤسسه مرحوم استاد فرج نژاد اختصاص به نقد و تحلیل سریال "پلوریبوس" داشت، ضمن تحلیل برخی لایه های متنی و فرامتنی این سریال ابراز داشت: تصور کنید جهانی وجود دارد که در آن همه یکدیگر مهربان هستند و دیگر نیازی به آموختن و سپری کردن مراتب سنتی آموزش ندارند. در این دنیا، افراد به‌راحتی می‌توانند پشت فرمان یک هواپیما نشسته و خلبانی کنند، یا وارد اتاق عمل شده و جراحی کنند. در چنین زیست‌بومی، مفاهیم رقابتی و تنش‌زا رنگ می‌بازند؛ نه نیازی به درس خواندن است، نه دغدغه اخذ مدرک وجود دارد، و نه لزومی به آموختن تخصص.

کدام مدینه فاضله!؟

وی افزود: مسائلی همچون تلاش برای معاش اندک، رقابت شغلی، ترس از جایگزین شدن از سوی دیگران و جدل‌های روزمره کاملاً حذف شده‌اند. اگر محدوده آرزوهای انسان صرفاً در حد خوردن، آشامیدن و لذت بردن باشد، این دنیا همان مدینه فاضله است. در جهان ترسیم‌شده سریال، حتی زیاده‌روی در امیال نیز ممکن است. همان‌طور که در سریال نیز مشاهده می‌شود، کاراکتر دیپلمات آفریقایی(یا جامائیکایی) آرزوهایی جاه‌طلبانه دارد همچون سوار شدن بر هواپیمای اختصاصی رئیس‌جمهور و غیره.

وی اضافه کرد: در این ساختار، حتی تماشای جام جهانی در ریو یا هم‌نشینی با اسطوره‌هایی همچون کریستیانو رونالدو، امری دست‌یافتنی و قابل‌وصول است. این جهان به نوعی بهشت زمینی تلقی می شود که در آن صلح مطلق برقرار است؛ دیگر نه جنگی وجود دارد، نه تحریمی، نه محاصره اقتصادی و نه خبری از سیاستمداران ناکارآمد است. حتی نگرانی‌های روزمره مانند قطع آب و برق نیز وجود ندارد. با این همه در پسِ این رفاه، حقیقتی هولناک نهفته است. این دنیای پلوریبوس بر اثر شیوع یک عامل خارجی شکل گرفته است؛ عاملی که برخی آن را نوعی چسب خاص و برخی شبه‌ویروس می‌نامند.

مستغاثی همچنین یادآور شد: در سریال پلوریبوس، این پدیده از طریق امواجی خاص شروع می‌شود که انسان‌ها را دچار اختلالات بیولوژیک و تغییرات ژنتیکی می‌کند و سپس از طریق ترشحات بدن مانند بزاق گسترش می‌یابد. ناگهان مشاهده می‌کنیم که میلیاردها نفر بر اساس یک الگوی واحد تغییر کرده‌اند، هرچند برخی جزئیات مانند تأثیر تلفن و امواج ممکن است به نظر باگ فیلمنامه برسند.

ذهن جمعی یا ذهن کندویی

وی گفت: در حال و هوای فیلم، در بین جمعیت حدود هشت میلیاردی زمین، تعداد اندکی با این تغییر سازگار نیستند و ایمن باقی می‌مانند. البته در فرآیند این تغییر جهانی، حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون نفر که بدنشان تغییر را نپذیرفته، جان خود را از دست می‌دهند. در واقع در این سیستم جدید، ما با مفهوم "ذهن جمعی" یا "ذهن کندویی" روبرو هستیم؛ وضعیتی شبیه به زندگی زنبورهای عسل که در آن غریزه نقش تعیین‌کننده دارد و هر عضو، از کارگر تا ملکه، وظیفه خود را از همان آغاز می‌داند.

منتقد و مدرس سینما همچنین ابراز داشت: ظاهر قضیه این است که به آن اقلیتِ تغییرنیافته زور گفته نمی‌شود و نوعی دموکراسی ظاهری برقرار است. اما واقعیت این است که آن ۸ یا ۹ میلیارد نفر دیگر بدون اینکه حق انتخابی داشته باشند، با زور تغییر ماهیت داده‌اند و بسیاری نیز در این راه قربانی شده‌اند. این اقلیت باقی‌مانده مانند شخصیت کارول در سریال تنها به عنوان مظاهر دموکراسی نگه داشته شده‌اند و همه‌چیز به‌صورت مصنوعی برایشان مهیا می گردد. تمام افرادی که به آن‌ها خدمات می‌دهند، در واقع مأموران سیستم یا همان حل‌شدگان در ذهن جمعی هستند. برای مثال، وقتی کاراکتر اصلی به رستوران می‌رود، فضا صرفاً برای او چیده شده و پس از خروج او، همه‌چیز جمع می‌شود و افراد به زندگی رباتیک خود بازمی‌گردند.

ویترین فریبنده در پوشش دموکراسی پنهان

وی افزود: از سوی دیگر در تحلیل لایه‌های زیرین این سریال، با مفهوم "ابزار فشار" مواجه می‌شویم که در پوششی از ادعای دموکراسی پنهان شده است. سیستم حاکم در این روایت مدام شعار احترام به آزادی فردی را تکرار می‌کند و مدعی است که هیچ اجباری وجود ندارد مگر به خواستِ خود فرد، اما این تنها یک ویترین فریبنده است. حتی زمانی که قصد تحریم فردی را دارند، با ادبیاتی ریاکارانه اعلام می‌کنند که "ما مدتی خودمان را از تو دور نگه می‌داریم تا متوجه رفتارت شوی". در واقعیت، زمانی که فرد قصد فریب سیستم را دارد یا می‌خواهد با ترفندی رمز و راز شکستِ آن‌ها را برای دیگران فاش کند، سیستم متوجه اختلال شده و او را بایکوت می‌کند.

مستغاثی همچنین گفت: نکته ظریف و وحشتناک ماجرا اینجاست که در دوران بایکوت، سیستم همچنان تمام نیازهای مادی فرد را تأمین می‌کند. فرد تماس می‌گیرد و پیامی مبنی بر دوری سیستم دریافت می‌کند، اما هر چه بخواهد، از آب و غذا تا اقلام دیگر، با هلیکوپتر برایش پرتاب می‌شود. این روند تا زمانی که فرد از بایکوت خارج شود ادامه دارد. در اینجا مسئله روانی مطرح است؛ هیچ‌کس با زور اسلحه نمی‌گوید "تسلیم شو"، بلکه فشار ناشی از تنهایی و انزوای روانی در عین رفاه مادی، فرد را خرد می‌کند تا در نهایت خودِ او تسلیم خواست جمع شود.

بیولوژیِ بقا و نیهیلیسمِ کارکردگرایانه

وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: سریال پلوریبوس در عین حال نکات قابل تأملی دارد، اما عامدانه به پرسش «حالا که چی؟» پاسخ نمی‌دهد. زندگی در این پادمان‌شهر یا دیستوپیا به چرخه‌ای تکراری تقلیل یافته است: کار کردن برای تولید ماده‌ای حیاتی، مصرف آن برای زنده ماندن و خوابیدن در سوله‌هایی خاص. صرفه‌جویی در انرژی به شکلی افراطی اعمال می‌شود؛ برق‌ها، آب و گرمایش قطع می‌شوند و انرژی ذخیره می‌گردد. نوعی صلح‌طلبی رادیکال نیز حکم‌فرماست که در آن هیچ موجود زنده‌ای، حتی حشرات موذی نباید کشته شوند و میوه‌ای از درخت چیده نمی‌شود مگر آنکه خود بر زمین افتاده باشد. این مفهوم یادآور فیلم ایرانی «سیب و سلما» است که در آن استفاده از سیب مشروط به افتادن آن از درخت بود.

زوال فردیت و استعاره هوش مصنوعی

وی یادآور شد: در این جامعه، حتی مفاهیمی مانند تشکیل خانواده و تربیت فرزند نیز رنگ باخته و شاید نسل بشر در حال انقراض باشد. از سویی در بخش‌های پایانی سریال شاهد نوعی سرسپردگی و مریدی نسبت به سیاره‌ای هستیم که این ویروس را فرستاده است. ساکنان، این وضعیت را «بهشت برین» می‌پندارند و با استفاده از گیرنده‌های ماهواره‌ای می کوشند تا این سبک زندگی را به کرات و سیارات دیگر صادر کنند تا موجودات دیگر نیز تحت این ذهن جمعی قرار گیرند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha